سفارش تبلیغ
صبا
منوی اصلی
لینک دوستان
ویرایش
دانشنامه عاشورا
دانشنامه عاشورا




      

سید علی لب ترکند

جان را فدایش می کنم




      

**نوبت بهار**




      

طنز/ یک «روح» سرگردان در ژنو

گروه طنز رجانیوز - رضا عیوضی: همانطور که قبلا هم گفته بودیم، افرادی که در توهم به سر می‌برند انسان‌های عجیبی هستند، آن‌ها اغلب دارای علوم غریبه ازجمله علم غیب هم هستند.

بنده همین چند روز پیش نزد یکی از همین متوهمین بودم که چیزهایی را برای من از یک "روح" سرگردان فاش کرد. او اگرچه از من خواست که نامش فاش نشود اما به من این اجازه را داد که چیزهایی از این روح را هم برای شما فاش کنم. او گفت که همین چند روز پیش بصورت اتفاقی در جریان خوابی که یکی از مذاکره کنندگان ارشد دیده قرار گرفته است. او گفت که آن مذاکره کننده که بر اثر خستگی ناشی از پیاده‌روی‌های زیاد در خواب عمیقی فرو رفته بود، خواب یک روح سرگردان و خشمگین را دیده...

و جریان گفتگوی آن روح با مذاکره کننده ارشد را برای من این‌چنین فاش کرد:

 

مذاکره کننده ارشد: آه... وای... آه... نه... نه... این یه کابوسه... وای...

روح: یووووو... هووووو... هووووو...

مذاکره کننده ارشد: نه... نیا نزدیک... همون عقب بمون.

روح: باید تمومش کنی!

مذاکره کننده ارشد: تو کی هستی؟ چیو تموم کنم؟ از جون من چی می‌‌خوایی؟

روح: تو باعث این شدی! خشششششش(صدای رعد و برق)

مذاکره کننده ارشد: باعث چی؟

روح: خوووووب نگاه کن! تمان تنم زخمی و خونیه... دیگه یه جای سالم توی بدنم نمونده، روزی نیست که بهم تعرض نشه و مورد آزار و اذیت قرار نگیرم، تا یه جای تنم میاد خوب بشه سریع اون قسمتو دوباره مورد تعرض قرار می‌دن، اصلا نگاه کن به سرم! من کلی مو داشتم، جدیدا همش ریخته... .

مذاکره کننده ارشد: ببین! با کی کار داری عمو؟ من فکر کنم تو اشتباه اومدی اینجا، باید بری اتاق بغل!

روح: عه؟ مگه تو ظریف نیستی؟

مذاکره کننده ارشد: نه بابا! من یکی دیگه‌ام!

روح: عه!؟ آقا شرمنده بخدا حلال کنید. به من گفتن مسئول این نابسامانی‌ها شمایید!

مذاکره کننده ارشد: نه من نیستم اشتباه اومدی!

روح: پس جواد کجاست؟ نکنه اینیه که رو اون یکی تخت خوابیده؟ الان می‌رم تو خوابش!

مذاکره کننده ارشد: آره... اِم‌م‌م... یعنی نه... ببین! صبر کن یه لحظه!

روح: چیه چرا اینقدر مِن مِن می‌کنی؟ خب بگو دیگه جواد کجاست؟

مذاکره کننده ارشد: ببین به کسی نگیا! برو طبقه پایین سالن سمت راست درِ سوم از بغل!

روح: دمت گرم داداش! ایشالا جبران کنیم!

مذاکره کننده ارشد: سلامت باشی. راستی نگفتی اسمت چیه؟

روح: من "روح توافقات" هستم!

مذاکره کننده ارشد: جدا؟ پس واسه همینه که یه جای سالم نداری؟

روح: آره دیگه! من باید برم خیلی کار دارم. تا این خارجیا از خواب بلند نشدن و دوباره به من تعرض نکردن باید برم توی خواب مذاکره کننده‌های خودمون یه توصیه‌هایی بکنم بهشون و بگم که از این به بعد هروقت خواستن توافق بکنن خداوکیلی روح توافقات رو هم درنظر بگیرن... . من رفتم... .

*

مذاکره کننده ارشد: ... جواد! جواد پاشو!

جواد: ها؟ چیه عباس؟

مذاکره کننده ارشد: من خواب بد دیدم!

جواد: ها؟ چی دیدی؟

مذاکره کننده ارشد: روح توافق ژنو اومده بود دنبالت می‌گشت ولی اشتباهی اومده بود توی خواب من.

جواد: منو لو دادی؟

مذاکره کننده ارشد: نه بابا! آدرس اتاق کری‌اینا رو دادم بهش... .

جواد: خخخخخ دمت گرم. حالا فردا به روشون نیاریا، مخالف اصول دیپلماتیکه!

مذاکره کننده ارشد: باشه ولی یادت باشه فردا صبح موقع قدم‌زدن یه عکس از کری بگیرم قیافش دیدنیه... .

جواد: الان برای ما مهم متن توافقاته که خب خداروشکر فعلا به خواب هیچکس نیومده. برو بخواب فردا باید کلی به تیکه‌های مسخره کری‌اینا بخندیم.

 

منبع:سایت رجا




      

بسم‌ الله الرّحمن الرّحیم

به عموم جوانان در اروپا و امریکای شمالی

حوادث اخیر در فرانسه و وقایع مشابه در برخی دیگر از کشورهای غربی مرا متقاعد کرد که درباره‌ی آنها مستقیماً با شما سخن بگویم. من شما جوانان را مخاطب خود قرار میدهم؛ نه به این علّت که پدران و مادران شما را ندیده می‌انگارم، بلکه به این سبب که آینده‌ی ملّت و سرزمینتان را در دستان شما میبینم و نیز حسّ حقیقت‌جویی را در قلبهای شما زنده‌تر و هوشیارتر می‌یابم. همچنین در این نوشته به سیاستمداران و دولتمردان شما خطاب نمیکنم، چون معتقدم که آنان آگاهانه راه سیاست را از مسیر صداقت و درستی جدا کرده‌اند. سخن من با شما درباره‌ی اسلام است و به‌طور خاص، درباره‌ی تصویر و چهره‌ای که از اسلام به شما ارائه میگردد. از دو دهه پیش به این سو ــ یعنی تقریباً پس از فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی ــ تلاشهای زیادی صورت گرفته است تا این دین بزرگ، در جایگاه دشمنی ترسناک نشانده شود. تحریک احساس رعب و نفرت و بهره‌گیری از آن، متأسّفانه سابقه‌ای طولانی در تاریخ سیاسی غرب دارد. من در اینجا نمیخواهم به «هراس‌های» گوناگونی که تاکنون به ملّتهای غربی القاء شده است، بپردازم. شما خود با مروری کوتاه بر مطالعات انتقادی اخیر پیرامون تاریخ، می‌بینید که در تاریخنگاری‌های جدید، رفتارهای غیر صادقانه و مزوّرانه‌ی دولتهای غربی با دیگر ملّتها و فرهنگهای جهان نکوهش شده است. تاریخ اروپا و امریکا از برده‌داری شرمسار است، از دوره‌ی استعمار سرافکنده است، از ستم بر رنگین‌پوستان و غیر مسیحیان خجل است؛ محقّقین و مورّخین شما از خونریزی‌هایی که به نام مذهب بین کاتولیک و پروتستان و یا به اسم ملیّت و قومیّت در جنگهای اوّل و دوّم جهانی صورت گرفته، عمیقاً ابراز سرافکندگی میکنند.

این به‌خودی‌خود جای تحسین دارد و هدف من نیز از بازگوکردن بخشی از این فهرست بلند، سرزنش تاریخ نیست، بلکه از شما میخواهم از روشنفکران خود بپرسید چرا وجدان عمومی در غرب باید همیشه با تأخیری چند ده ساله و گاهی چند صد ساله بیدار و آگاه شود؟ چرا بازنگری در وجدان جمعی، باید معطوف به گذشته‌های دور باشد نه مسائل روز؟ چرا در موضوع مهمّی همچون شیوه‌ی برخورد با فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی، از شکل‌گیری آگاهی عمومی جلوگیری میشود؟

شما بخوبی میدانید که تحقیر و ایجاد نفرت و ترس موهوم از «دیگری»، زمینه‌ی مشترک تمام آن سودجویی‌های ستمگرانه بوده است. اکنون من میخواهم از خود بپرسید که چرا سیاست قدیمی هراس‌افکنی و نفرت‌پراکنی، این‌بار با شدّتی بی‌سابقه، اسلام و مسلمانان را هدف گرفته است؟ چرا ساختار قدرت در جهان امروز مایل است تفکر اسلامی در حاشیه و انفعال قرار گیرد؟ مگر چه معانی و ارزشهایی در اسلام، مزاحم برنامه‌ی قدرتهای بزرگ است و چه منافعی در سایه‌ی تصویرسازی غلط از اسلام، تأمین میگردد؟ پس خواسته‌ی اوّل من این است که درباره‌ی انگیزه‌های این سیاه‌نمایی گسترده علیه اسلام پرسش و کاوش کنید.

خواسته‌ی دوم من این است که در واکنش به سیل پیشداوری‌ها و تبلیغات منفی، سعی کنید شناختی مستقیم و بی‌واسطه از این دین به دست آورید. منطق سلیم اقتضاء میکند که لااقل بدانید آنچه شما را از آن میگریزانند و میترسانند، چیست و چه ماهیّتی دارد. من اصرار نمیکنم که برداشت من یا هر تلقّی دیگری از اسلام را بپذیرید بلکه میگویم اجازه ندهید این واقعیّت پویا و اثرگذار در دنیای امروز، با اغراض و اهداف آلوده به شما شناسانده شود. اجازه ندهید ریاکارانه، تروریست‌های تحت استخدام خود را به عنوان نمایندگان اسلام به شما معرفی کنند. اسلام را از طریق منابع اصیل و مآخذ دست اوّل آن بشناسید. با اسلام از طریق قرآن و زندگی پیامبر بزرگ آن (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلّم) آشنا شوید. من در اینجا مایلم بپرسم آیا تاکنون خود مستقیماً به قرآن مسلمانان مراجعه کرده‌اید؟ آیا تعالیم پیامبر اسلام (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) و آموزه‌های انسانی و اخلاقی او را مطالعه کرده‌اید؟ آیا تاکنون به جز رسانه‌ها، پیام اسلام را از منبع دیگری دریافت کرده‌اید؟ آیا هرگز از خود پرسیده‌اید که همین اسلام، چگونه و بر مبنای چه ارزشهایی طیّ قرون متمادی، بزرگترین تمدّن علمی و فکری جهان را پرورش داد و برترین دانشمندان و متفکّران را تربیت کرد؟

من از شما میخواهم اجازه ندهید با چهره‌پردازی‌های موهن و سخیف، بین شما و واقعیّت، سدّ عاطفی و احساسی ایجاد کنند و امکان داوری بیطرفانه را از شما سلب کنند. امروز که ابزارهای ارتباطاتی، مرزهای جغرافیایی را شکسته است، اجازه ندهید شما را در مرزهای ساختگی و ذهنی محصور کنند. اگر چه هیچکس به‌صورت فردی نمیتواند شکافهای ایجاد شده را پر کند، امّا هر یک از شما میتواند به قصد روشنگریِ خود و محیط پیرامونش، پلی از اندیشه و انصاف بر روی آن شکافها بسازد. این چالش از پیش طراحی شده بین اسلام و شما جوانان، اگر چه ناگوار است امّا میتواند پرسش‌های جدیدی را در ذهن کنجکاو و جستجوگر شما ایجاد کند. تلاش در جهت یافتن پاسخ این پرسش‌ها، فرصت مغتنمی را برای کشف حقیقت‌های نو پیش روی شما قرار میدهد. بنابراین، این فرصت را برای فهم صحیح و درک بدون پیشداوری از اسلام از دست ندهید تا شاید به یمن مسئولیّت‌پذیری شما در قبال حقیقت، آیندگان این برهه از تاریخ تعامل غرب با اسلام را با آزردگی کمتر و وجدانی آسوده‌تر به نگارش درآورند.

سیّدعلی خامنه‌ای
1393/11/1





      

هفتم عید سال 1393-دوکوهه

 

وقتی رسیدیم هیچ کس نبود،سکوت همه جا را فرا گرفته بود...

رفتیم حسنیه شهید همت...کمکم هوا تاریک می شد...

باران شدیدی می بارید انگار آسمان پاره شده بود...

کنار قبر شهید گمنام ایستاده بودم...دست خودم نبود...

اشک هایم مثل باران می چکید...

دلم سوخت... برای مادرش سوخت...

کسی خواب دیده بود که اسمش حسین است...

به او گفتم:برادرم باش... داداش حسینم باش...

از آن پس هر روز به فکر برادرم و به فکر دوباره دیدنش هستم...

دلم خیلی برایش تنگ شده...

 

صدایــ بارانــ




برچسب ها : دلنوشته هایـــــ صدایــ بارانــــ  ,


      

"نوای باران" 

دوست دارم نوای باران را                                     

نغمه ی با صفا ی باران را                                  

 

تا کویر دلم شود سرسبز                                    

خوانده ام من دعای باران را                             

 

می شناسد هنوز گوش دلم                                        

گریه های های باران را

 

هر کجا مهربانی و شادی است

دیده ام جای پای باران را

 

دوست دارم که بشنوم همه شب

ناله ی آشنای باران را

 

در غزل وصف کی توانم کرد؟

آشنای لحظه های باران را

 

می سراید بهار هم با من

گریه ی بی ریای باران را

 

با غزل های  ناب می بوسم

دست خدای باران را

 

به تماشا تشسته ام عمری

اول و انتهای باران را


کاش میشد همیشه باران بود!

دوست دارم صدای باران را


می سراید چه شادمان "غمگین"

همه شب نغمه های باران را


( غمگین اردکانی)


 




      

تا ظهور ایستاده ایم





      
   1   2      >



+